X
تبلیغات
رایتل
زندگی من
یکشنبه 5 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 02:37 ب.ظ




فاجعه سینما را که در این روزها اتفاق افتاده است می‌دانید حتما؟ این روزها سی دی فیلم سنتوری ((به روایت جشنواره فجر)) و یا همان علی سنتوری ((به روایت استاد مهرجویی)) را در پیاده‌روهای تهران اکران کرده اند و به هزار چوب می‌فروشند با صدای بلند . نمی‌دانم تهیه‌کنندگان و دست‌اندرکاران فیلم در این روزها چه حالی دارند .اما قابل درک است که حتما شرایط آنها خوب نیست .


دزدی شاید به گفته امیرخان در کتاب بادبادک باز بزرگترین گناه باشد جایی که میگوید : (( در دنیا فقط یک گناه وجود دارد و آن دزدی است ، وقتی دروغ می‌گوییم حق شنیدن حرف راست و حقیقت را از یک نفر می‌دزدیم و وقتی به یک زن تجاوز می‌کنیم حق شوهرش را می‌دزدیم و ... ))


دوست ندارم شعار بدهم و یا ادای اصلاح طلبان جامعه را در بیاورم ، چون فعلا خودم بیشتر از دیگران بدنبال راه نجات هستم . اما این را نیک می‌دانم که دزدی صفت پلید و زشتی است که می‌تواند منشاء بسیاری از پلیدی‌های دیگر باشد.


من سی دی را جلوی در شرکت دیدم که می‌فروختند . در ابتدا تشویش و دو‌‌‌ ‌دلی داشتم از خریدن و نخریدن که سرانجام حس کنجکاوی باعث شد بخرم و ببینم و لذت ببرم . در مورد فیلم نمی‌خواهم نقدی بنویسم که کارشناس سینما نیستم .


بعد از دیدن فیلم خیلی دوست داشتم حداقل بتوانم هزینه سی دی را به تهیه کنندگان فیلم بپردازم تا شاید از این حس بد که خودخواهی باعثش شده بود رهایی پیدا کنم . امروز اخبار را مرور می‌کردم رسیدم به این خبر در اعتماد ملی:


http://www.roozna.com/Negaresh_Site/Fullstory/?Id=55671


http://www.roozna.com/Images/Pdf/12_28_11_1386.Pdf


نوشته بود می‌توانیم هزینه را به حساب تهیه کنندگان بپردازیم . می‌دانم که تهیه کننده ضرر کرده است و مهرجویی را هم دوست دارم که هم تهیه کننده است و هم کارگردان فیلم . اگر شماره حساب و بقیه موارد درست باشد حتما هزینه فیلم را به حساب واریز خواهم کرد و از شما خوانندگان وبلاگ و دوستان هم می‌خواهم در صورتی که این فیلم را دیده‌اید هزینه را به حساب تهیه کنندگان واریز نمایید و همچنین تقاضا دارم این خبر را برای دیگر دوستان هم بفرستید تا باز هم وبلاگ نویسان جور مسئولین را بکشند .


در اینجا قسمتی از ترانه سنگ صبور را که در این فیلم با صدای چاووشی اجرا می‌شود برای عوامل محترم فیلم سنتوری جهت یادآوری می‌نویسم :



رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام



هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم



مجنونم و دلزده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا

نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور



توی شبات ستاره نیست


موندی و راه چاره نیست

اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش