X
تبلیغات
رایتل
زندگی من
پنج‌شنبه 20 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 01:54 ب.ظ

این نوشته  " همیشه خواسته ام من باشم " را در 22 آبان ماه 86 در وبلاگ قبلی خودم نوشتم و امروز اتفاقی خواندم

خوشحالم با این همه تغییرات دلار و ارز و قیمتها من هنوز تغییر نکرده ام

خدایا مگر میشود یک حس مزخرف را برای مدت 5 سال متوالی داشت!

خودم هم خنده ام گرفته است ! البته می دانم که گریه دارد اما من همیشه همین طور هستم جای خنده و گریه ام گاهی عوض می شود .


همیشه خواسته ام من باشم

از دوستی پرسیدم: چرا نمی نویسی ؟و او گفت : حال وحوصله ندارم.

ایشان از من پرسیدند: تو چرا نمی نویسی؟

و من گفتم : چون فعلا همه چیز مرتب است و من حوصله دارم.

نمی دانم دیگران برای چه می نویسند.

اما من هر وقت به گیر و گوری می رسم نوشتنم می آید.

بعضی ها در یک حالت روحانی و با قداست خاصی می نویسند.

و من خیلی معمولی وقتی پشت میز کارم قوز کرده ام .

بعضی ها فکر می کنند ، جمله ها را پس و پیش می کنند و می نویسند.

و من مثل خاله زنک ها که یکریز حرافی می کنند می نویسم.

بعضی ها با عشق می نویسند.

و من بیشتر وقتها موقع نوشتن تند تند می نویسم تا زودتر تمام شود که به دستشویی بروم و خلاص شوم.

بعضی ها برای معشوقه ها ، شاگردها ، دوستان نویسنده ، روشنفکران و.. می نویسند.

و من برای یک نفر مثل خودم که آپ کرده است و اتفاقی مرا در صفحه بروز شده ها می یابد.

بعضی ها برای پول می نویسند.

و من با اینکه پول را خیلی دوست دارم مجانی می نویسم.

بعضی ها برای شهرت می نویسند.

و من از ترس حراست شرکت که یک مهندس را چه به این شکر خوردن ها با نام مستعار.

بعضی ها می نویسند تا جاودانه شوند .

و من برای الان می نویسم چون فکر می کنم وقتی مردم دیگر گور بابای همه چیز.

بعضی ها می نویسند به تقلید از فلان نویسنده.

و من هنوز نمی دانم کدام نویسنده بزرگ از روی دست من می نویسد.

بعضی ها با خودکار و مداد می نویسند .

و من مثل یک تایپیست ماهر به جنگ صفحه کلید می روم.

بعضی ها از نوشته های دیگران دزدی می کنند .

و من از بس کم میخوانم نمی دانم چی را از کی بدزدم

و می دانم اگر چیز دزدی بنویسم اینقدر تابلو می شود که نگو و نپرس.

بعضی ها بر اساس یک مکتب ادبی خاصی قلم می زنند .

و من هم بر اساس مکتب علی اصغری که همه زندگی مرا فرا گرفته است.

بعضی از دوستان برای روزنامه های معتبر ، محلی و یا وبلاگ های معروف می نویسند .

 و من برای وبلاگ خودم که آن هم کمتر کسی می شناسدش.

بعضی ها برای جوایز ادبی می نویسند .

و من فقط برای اینکه یک نفر که همه راز ها را می داند ، بخواند و بگوید خوب است.

همین تفاوت های ناچیز است که میتواند زندگی افراد را تحت وشعاع قرار دهد

یکی بشود خالق هری پاتر

و یکی مثل من بشود خالق این نوشته

یکی نوبل ببرد

و من یک هندوانه از سبزی فروشی به خانه

و برای همین است که من همیشه خواسته ام من باشم

و من مانده ام

و به هیچ کجا که می خواستم نرسیده ام